۱۳۸۷ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

زندگی من

زندگی من بی تو پایانی ندارد
آرزوهایم بی تو خواهشی ندارند
دیدی و رفتی و آرزوهایم ماندنی شدند
ماندی و ندیدی که با تو چه عاشق شدم
ثانیه های زندگیم در حسرت نبودت می سوزند
بودنت در زندگیم بی هیچ عشقی می سوزند
عاشق بودم و بی تو عاشق مردم

۳ نظر:

Unknown گفت...

پریناز عزیز
نوشته هایت همانند دل پاکت زیباست
امیدوارم که همیشه دل خوش با آرامش داشته باشی

Unknown گفت...

گوش کن ای رفته به خواب
ای که زیر رگبار سرب می جویی ناز شراب
برحذر باش که این جایگاه
مرتبت کوشش است نامش دوران شباب

Baabozorg گفت...

پایان را با آغازت شناختم!
خواهشم آرزوهایت!
دیدم، شاید با رفتنم اکنون می بویمت!
بودم ندیدم، اکنون تو را لمس می کنم!
خاکستر ثانیه هایت! شنهای ساعت شنیم بود!
عاشق بودم! و بی نو عاشق مردم! فقط به خاطر اینکه تو یکی از آنها بودی!
شاید میافتمت...