۱۳۸۷ خرداد ۲۶, یکشنبه

آزادی

بر شهر تاریک من باران سربی می بارد
گلهای شهر من زیر این باران می سوزند
نفسم را تازه می کنم با رقص دود
خیالم را رها می کنم با جام شراب
این جوانکها چه دارند به جز دود و شراب
تا خود را راها سازند از این باران سربی
شعر زیبا و دل عاشق نمی خواهند بجز آزادی

۱۳۸۷ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

زندگی من

زندگی من بی تو پایانی ندارد
آرزوهایم بی تو خواهشی ندارند
دیدی و رفتی و آرزوهایم ماندنی شدند
ماندی و ندیدی که با تو چه عاشق شدم
ثانیه های زندگیم در حسرت نبودت می سوزند
بودنت در زندگیم بی هیچ عشقی می سوزند
عاشق بودم و بی تو عاشق مردم

تمنای دل

دلم می خواهد گم بشم توی دشت چشمهایت
غرق بشم توی سهم بوسه هایت
در لابه لای صفحه های زندگیت گم بشم
موسیقی صدای تو شروع خوبی را برایم به ارمغان می آورد
رویای شبانه ام ، هم آغوشی تو را می طلبد
با صدای تمناهای من بخواب ، دشت چشمهایت را به روی دلم نبند
با طپش دلت بخواب می روم ، خوابی که هیچ رویائی ندارد
رویای من تویی

طعم خوش

طعم خوش زندگی
مرا یاد طعم خوش لب هایت می اندازد
بوی خوش زندگی
مرا یاد بوی عطر تنت می اندازد
لبها، چشمها، دستها کدامین حس عشق را نشان می دهند ؟

نگاه عاشق

نگاهت را در یک نگاه کودک دیدم
ولی چه کنم که نتوانستم بر روی بال آرزوهایت بنشینم
نتوانستم دل نازنینت را بر دل عاشقم ببینم
عشقت را به بزرگی . . . می دیدم
ولی چه کنم عشقت در دلم لونه نکرد
عشقت را به فراموشی نسپردم
گرچه می دانم که این دلو بی عشق ندیدی
دیدم بوسه های عشقت را بر دلم، ندیدی
آه که چه سیاه بود این دیدنم
دلم چون پرنده ای در قفس بود
دیدی و کردی پرهیز از دلم
دلم را رها کردی و رها کردم به بال آرزوهایم

نا امیدی

نا امیدی ، در پشت پنجره ها بر دلم چنگ می زند
آخرین قطره های امیدم را در لابه لای دلم را به فراموشی می سپارم
عشق را در گورستان هستیم به خاک سپردم
تا شاخه گلی از عشق شکفته تر از همیشه دل به این دنیا بسپارد
غم دلم را به دل باد می سپارم
تا برایم ارمغانی از بوی خوشی . . . را بیاورد
با رفتنت دلم را در گورستان هستیم دفن کردم
تا روزی با دستانت این دل را از گورستان هستیم بیرون آوری
خودم را در عشق تو گم کردم
تا که در تو گم شوم

غم دوست

با تو چها کردند ، بی تو چها کردند
اشکهایم را به باد می سپارم
تا بوی تو را به ارمغان بیاورند
تا بوی لحظه های با تو را برایم بیاورند

روز شادی بود برای تمام طرفداران پرسپولیس ولی نه برای من و دوستان من . گلی از این دنیا چیده شد ، دوستی که همیشه و همه جا و همه خاطراتش در دل و ذهن همه ما ها همیشه باقی خواهد ماند .
یادش در دل ما زنده است دیگر نمی توانم تمام احساساتم را به زبان بیاورم همیشه دوستت دارم و همیشه زنده هستی در یاد من، فرشته من


غمی با سنگینی هزاران آه بر دلم نشسته ، ای دوست
بی تو سر به کجا نهم
بی تو نه اشکی فقط ناله ، ناله از پرپر شدنت
رفتی و ناله ها بر خاکت ماندنی شدند
رفتی و ندیدی که دوستان چه سنگین شدند
رفتی و سایه ات را می بینم ، هنوزم در تاریکی شبهایم
رفتی و صدها جان با رفتنت جان گرفتند
رفتی و دیدی عشقت را در این دنیای فانی
رفتی و ندیدی مفهوم عشق را
چه خوش رفتی و رسیدی به عشق آسمانیت

دیوارها

دیوارها بودند
دیوارهایی با خشت و گل
دیوارهایی چون به بلندای آسمان
قلبش را از سینه می کند تا با قلبش دیوارها را با زمین آشتی دهد
دیوارهایش دیگر آینه نداشتند
دیگر در قلبش خونی نبود ولی محکم بود می توانست آنها را به زمین بکشاند
باشد که بار دگر از قلبش خون بچکد
به امید آن روز که تمام دیوارها فرو ریزند

دل تنگی

دل تنگم را به دستانت می سپارم
تا ببینی چقدر تنگه
تا ببینی چه دردی می کشد از دل تنگی
از دل تنگی دستان تو
دل تنگ نگاه سبز تو
تا که غرق شود توی دشت چشمهای تو
تا فراموش کند دل تنگی را
تا همیشه بخاطر آورد آن نگاه سبز را

دل

دلم را بر بال آرزوهایم سپردم
ولی کدام دل ، کدام آرزو
دلی که هزار پاره است
دلی که حتی رویای آرزوهایش را نمی بیند
دلم را سپردم به دلت
به دل کی ؟ به کسی که نمی دانست دلش کجاست

بزرگ من

اسمت را بر برگ سبزم نمی توانم بیاورم
سبزی این برگ به زیبایی تو نمی رسد
سبزی عشق تو به سبزی تمام دنیا
کاهش همه به سبزی این برگ بودند
شاید سبزی تو را با دلشون می دیدند

به تو گفتم

به تو گفتم
هر چه را گفتم ، از دلم گفتم
گرچه می دانم که با دلم از تو کم گفتم
دلم را به تو سپردم
تا که تو، این دل کوچک را رها کنی از این دنیای فانی
دلم را به تو می سپارم
چون فقط تویی که نگه دارنده این دلی